عبد الجليل قزوينى رازى

112

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

بمصلحت عباد دارد نه بمذهب و اعتقاد ، و مصنّف را از مذهب بد خود فرامش « 1 » نبايست كردن بارى كه گويند : حق تعالى در آخر عمر ايّوب النّبىّ را عليه السّلام از سى گونه « 2 » علّت داد كه كمينه آن « 3 » بود كه كرمان زنده از قروح اندامش بيرون مىآمدند و بديگر موضع فرومىشدند . دانم كه ايّوب پيغامبر با چندين علّت منفّر رافضى نبود و شتم بو بكر و عمر نكرده بود چنان كه حوالت كرده است ببلعميد مناقبى كه بچنان علّت مبتلا شد ، پس اگر ايّوب پيغمبر هم دشمن بو بكر و عمر بوده است و علّت بيمارى بجزاى آن عداوت يافته است رافضيان را معذور بايد داشتن كه در اين عداوت اقتدا بانبيا و مرسلان كرده‌اند ، و اگر نه و ايّوب « 4 » پيغمبر را بىعداوت صحابه علل و امراض به حكم مصلحت جايز است علّت لقوهء بلعميد مناقبى اگر بوده است بر آن قياس مىبايد كرد ، و يا دست از مذهب بد بداشتن ، و زبان از بهتان و تشنيع كوتاه كردن . و بايست كه اين مصنّف مجبّر بلعميد مناقبى را در علّت لقوه بابيكانك « 5 » مجبّر مشبّهى ناصبى فضايل‌خوان قياس كرده بودى كه بنمرد تا ده علّت موحش بر وى ظاهر شد كه همهء مردم رى ديدند و يكى از آن خود لقوه بود پس او بارى دوست‌دار « 6 » بو بكر و عمر بود بايست كه بلقوه و گند دهنى « 7 » و برص مبتلا نشدى ، و اگر شيعت كه جزا بر عمل گويند آن را بعداوت امير المؤمنين و اولادش ائمّهء طاهرين حوالت نمىكنند كه كين و عداوت ايشان كفر است ؛ بايست كه ناصبيان كه جزا بر عمل را منكراند اين را بعداوت بو بكر و عمر حوالت نكردندى كه شناختن ايشان بقول خواجه واجب نيست . امّا خواجه را چون عداوت پسر بو طالب پيش آيد چنين تاريخها فراموش كند .

--> ( 1 ) - ث ب م ح د : « فراموش » در برهان گفته : « فرامش بفتح اوّل و ضم ميم مخفف فراموش است كه از ياد رفتن و از خاطر محو شدن باشد » . ( 2 ) - ث ب م : « از سه گونه » ح د : « در دنيا سى گونه » . ( 3 ) - ب م : « اين » . ( 4 ) - غير ع : « و اگر نه ايوب » . ( 5 ) - ب م : « با يكايك » و شايد صحيح « بيگانك » است ( مصغر بيگانه ) و اللّه العالم . ( 6 ) - ب م : « دوستار » ح د : « دوستدار » . ( 7 ) - ث ح د م : « گنددهن » ( بدون ياء مصدرى ) .